1. در یک ارزیابی کلی سهم دستگاههای دولتی و قوانین حاکم بر فعالیت بنگاههای تولیدی را در تعیین قیمت تمام شده چه میزان ارزیابی میکنید؟
برای پاسخ به این پرسش ابتدا باید نقش دولت را در فرآیند تولید بررسی کرد. تولید به دو بعد تحت تأثیر دولت قرار دارد. بعد اول نقش حاکمیتی دولت بر منابع و قوانینی است که به طور کلی از طریق وزارت خانهها و نهادهای مالی و نظارتی آن اعمال میگردد و بعد دوم تحت تاُثیر واحدهای تولیدی شبه دولتی یا وابسته به دولت بر روند تولید، عرضه و در نهایت قیمتگذاری است .
در حالتی که دولت به عنوان ناظر یا واضع مقررات با وظایف حاکمیتی وارد چرخه اقتصاد و تولید میگردد، مشاهده میشود در برخی شرایط زمینه را برای کاهش قیمت تمام شده فراهم کرده و در بعضی شرایط دیگر با سیاستگذاریها و یا عملیات غیر کارشناسی و یا تک بعدی، قیمت تمام شده را افزایش داده است. زمانی که دولت تسلط کامل بر منبع یا منابع تولید داشته باشد، طبعاً این انحصار باعث میشود توازن عرصه و تقاضا نتواند به شکل کاملی رقابت را ایجاد و توسعه دهد و یا وقتی که بنا به دلایلی سعی بر کنترل تورم، تزریق نقدینگی ، کنترل صادرات و واردات و غیره نماید، موج تاَثیر این تغییرات هم بنگاههای تولیدی را در می نوردد.
از سوی دیگر شرکتها و واحدهای تولیدی شبه دولتی که به نسبت به بخش خصوصی امکان برخورداری بیشتری از تسهیلات بانکی، دریافت یارانههای مستقیم و غیر مستقیم و یا پشتیبانی تولید و عرضه دارند. امکان رقابت در تعدیل قیمت تمام شده را به شدت کاهش میدهند. به بیانی دیگر میتوان گفت سهم دولت چه به صورت حاکمیت و یا چه به صورت تولید کننده در تعیین قیمت تمام شده بسیار زیاد است.
2. برخی از مسئولان عدم مدیریت صحیح بخش خصوصی در مراحل مختلف تولید و عرضه را مهمترین عامل افزایش قیمت تمام شده تولید ارزیابی میکنند، در این خصوص چه نظری دارید؟
اینکه نقش مدیریت تولید و عرضه در بخش خصوصی بر افزایش قیمت تمام شده مؤثر است جای شک و شبهه ندارد، لیکن نباید آن را به عنوان مهمترین عامل تلقی کرد. در واقع میتوان آن را یکی از مجموعه عوامل مهم ارزیابی نمود.
مسلماً هر سازمان و یا بنگاهی که بخواهد به صورت زنده و پویا فعالیت نماید، نیازمند یک تدبیر و اندیشه مدیریتی جامع نگر، منعطف، آگاه و دوراندیش است. کار تولید صرفاً خروج محصولات از خط تولید نیست. تاُمین منابع اولیه، نیروی انسانی، سرمایه، بازاریابی، عرضه و دهها شاخص دیگر دارای نقشهای پررنگی هستند که همگی در پوشش یک مدیریت زمانبندی شده و هماهنگ به حداکثر بهرهوری میرسند.
اگر به مفهوم بهرهوری توجه شود، آن وقت از تمامیامکانات به بهترین وجه استفاده شده و در نهایت امکان کنترل هزینهها و یا کاهش قیمت تمام شده بدست میآید.
با این حال برخی از این مؤلفهها وابستگی و تاُثیر پذیری از محیط خارج از واحد تولیدی دارند و بعضاً دور از دسترس و کنترل مدیران تولیدی هستند. در این شرایط یک مدیر توانمند میتواند اثرات سوء آنها را به حداقل برساند نه آنکه آنها را از میان بردارد. همانگونه که قبلاً گفتم دولت سر سلسله جنبان برخی از این عوامل است که قطعاً کنترلی از سوی بخش خصوصی بر آن متصور نخواهیم بود. بدین دلیل نقص مدیریت بخش خصوصی یک عامل مهم است، اما مهمترین نیست.
3. نقش حمل و نقل؟ با توجه به شرایط جادهای و وسایل حمل و نقل چگونه میشود در این بخش تصحیح هزینه کرد؟
قطعاً نقش حمل و نقل بر همگان روشن است، وضع موجود ناوگان حمل و نقل کالا و شبکه راههای زمینی و هوایی ایران هم کاملاً واضح است.
فرسودگی ناوگان حمل و نقل کالا، نامناسب بودن جادهها، در نهایت سربار اضافی را برای تولید کننده به همراه دارد. از یک سو بدلیل کمبود شبکه ریلی، فشار مضاعفی بر حمل و نقل جادهای وارد میشود و این باعث میشود هم هزینه حمل افزایش یافته و هم از زمان، تاُثیر افزاینده بگذارد. این به معنی افزایش هزینه و قیمت تمام شده است.
توسعه شبکه ریلی به عنوان پایه حمل و نقل ایمن، سریع و کامل میتواند در این امر مؤثر میباشد.
4. نقش نیرونی انسانی؟ با توجه به حساس بودن و فسادپذیری مواد اولیه غذا برای تولید آیا میتوان در این بخش صرفه جویی خاصی انجام داد؟ آیا به نظر شما میتوان با تعدیل نیروی انسانی از هزینهها کاست؟
اگرمنظور شما از تعدیل نیروی انسانی، کاهش نیرو باشد، مسلماً گزینه درست و صحیحی برای کاهش قیمت تمام شده نیست. اما اگر به واقع به معنای تعدیل، سازماندهی نیروی انسانی صورت پذیرد، اساساً هم هزینههای سربار و اضافه کاهش مییابد و هم بهره وری ارتقاء پیدا میکند.
سهم نیروی انسانی، به مراتب بیش تر از سهم ماشین آلأت، مواد اولیه و سرمایه در توفیق هرکاری به ویژه تولید بیشتر است. نیروی انسانی، ابزار نیست، سرمایهای هوشمند و با ارزش افزوده بالاست. هزینه کردن در آن به هیچ وجه از توان مالی شرکت نمیکاهد بلکه نوعی سرمایه گذاری با سود دهی چندین برابر است.
در ایران نیروی انسانی به عنوان سرمایه بالقوه و لایزال وجود دارد اما مدیر باید بتواند آن را به بهترین شکل ممکن بدست آورده، حفظ کرده و بکار بگیرد.
نیروی انسانی دارای انگیزه در این سرزمین کم نیست، آنها قطعاً اعتماد، باور و امکان تحرک میخواهند. اگر برای انجام امری بخواهیم با حداقل دستمزد نیروهایی را جذب کنیم و تصور کنیم در هزینهها صرفه جویی کردهایم مطمئناً نیروهای مجرب و با انگیزه را به دست نخواهیم آورد و در آخر ملاحظه خواهد شد ضرر ناشی از بکارگیری در این شرایط از قبیل پرت مواد اولیه، کندی کارها، ناقص بودن فرآیندها و دوبارکاریها، چندین برابر خسارت را به بنگاه وارد کرده است.
بهتر است در بکارگیری نیروی انسانی، حداقل اندکی جلوتر از نوک بینی خود را ببینیم.
1. در یک ارزیابی کلی سهم دستگاههای دولتی و قوانین حاکم بر فعالیت بنگاههای تولیدی را در تعیین قیمت تمام شده چه میزان ارزیابی میکنید؟
برای پاسخ به این پرسش ابتدا باید نقش دولت را در فرآیند تولید بررسی کرد. تولید به دو بعد تحت تأثیر دولت قرار دارد. بعد اول نقش حاکمیتی دولت بر منابع و قوانینی است که به طور کلی از طریق وزارت خانهها و نهادهای مالی و نظارتی آن اعمال میگردد و بعد دوم تحت تاُثیر واحدهای تولیدی شبه دولتی یا وابسته به دولت بر روند تولید، عرضه و در نهایت قیمتگذاری است .
در حالتی که دولت به عنوان ناظر یا واضع مقررات با وظایف حاکمیتی وارد چرخه اقتصاد و تولید میگردد، مشاهده میشود در برخی شرایط زمینه را برای کاهش قیمت تمام شده فراهم کرده و در بعضی شرایط دیگر با سیاستگذاریها و یا عملیات غیر کارشناسی و یا تک بعدی، قیمت تمام شده را افزایش داده است. زمانی که دولت تسلط کامل بر منبع یا منابع تولید داشته باشد، طبعاً این انحصار باعث میشود توازن عرصه و تقاضا نتواند به شکل کاملی رقابت را ایجاد و توسعه دهد و یا وقتی که بنا به دلایلی سعی بر کنترل تورم، تزریق نقدینگی ، کنترل صادرات و واردات و غیره نماید، موج تاَثیر این تغییرات هم بنگاههای تولیدی را در می نوردد.
از سوی دیگر شرکتها و واحدهای تولیدی شبه دولتی که به نسبت به بخش خصوصی امکان برخورداری بیشتری از تسهیلات بانکی، دریافت یارانههای مستقیم و غیر مستقیم و یا پشتیبانی تولید و عرضه دارند. امکان رقابت در تعدیل قیمت تمام شده را به شدت کاهش میدهند. به بیانی دیگر میتوان گفت سهم دولت چه به صورت حاکمیت و یا چه به صورت تولید کننده در تعیین قیمت تمام شده بسیار زیاد است.
2. برخی از مسئولان عدم مدیریت صحیح بخش خصوصی در مراحل مختلف تولید و عرضه را مهمترین عامل افزایش قیمت تمام شده تولید ارزیابی میکنند، در این خصوص چه نظری دارید؟
اینکه نقش مدیریت تولید و عرضه در بخش خصوصی بر افزایش قیمت تمام شده مؤثر است جای شک و شبهه ندارد، لیکن نباید آن را به عنوان مهمترین عامل تلقی کرد. در واقع میتوان آن را یکی از مجموعه عوامل مهم ارزیابی نمود.
مسلماً هر سازمان و یا بنگاهی که بخواهد به صورت زنده و پویا فعالیت نماید، نیازمند یک تدبیر و اندیشه مدیریتی جامع نگر، منعطف، آگاه و دوراندیش است. کار تولید صرفاً خروج محصولات از خط تولید نیست. تاُمین منابع اولیه، نیروی انسانی، سرمایه، بازاریابی، عرضه و دهها شاخص دیگر دارای نقشهای پررنگی هستند که همگی در پوشش یک مدیریت زمانبندی شده و هماهنگ به حداکثر بهرهوری میرسند.
اگر به مفهوم بهرهوری توجه شود، آن وقت از تمامیامکانات به بهترین وجه استفاده شده و در نهایت امکان کنترل هزینهها و یا کاهش قیمت تمام شده بدست میآید.
با این حال برخی از این مؤلفهها وابستگی و تاُثیر پذیری از محیط خارج از واحد تولیدی دارند و بعضاً دور از دسترس و کنترل مدیران تولیدی هستند. در این شرایط یک مدیر توانمند میتواند اثرات سوء آنها را به حداقل برساند نه آنکه آنها را از میان بردارد. همانگونه که قبلاً گفتم دولت سر سلسله جنبان برخی از این عوامل است که قطعاً کنترلی از سوی بخش خصوصی بر آن متصور نخواهیم بود. بدین دلیل نقص مدیریت بخش خصوصی یک عامل مهم است، اما مهمترین نیست.
3. نقش حمل و نقل؟ با توجه به شرایط جادهای و وسایل حمل و نقل چگونه میشود در این بخش تصحیح هزینه کرد؟
قطعاً نقش حمل و نقل بر همگان روشن است، وضع موجود ناوگان حمل و نقل کالا و شبکه راههای زمینی و هوایی ایران هم کاملاً واضح است.
فرسودگی ناوگان حمل و نقل کالا، نامناسب بودن جادهها، در نهایت سربار اضافی را برای تولید کننده به همراه دارد. از یک سو بدلیل کمبود شبکه ریلی، فشار مضاعفی بر حمل و نقل جادهای وارد میشود و این باعث میشود هم هزینه حمل افزایش یافته و هم از زمان، تاُثیر افزاینده بگذارد. این به معنی افزایش هزینه و قیمت تمام شده است.
توسعه شبکه ریلی به عنوان پایه حمل و نقل ایمن، سریع و کامل میتواند در این امر مؤثر میباشد.
4. نقش نیرونی انسانی؟ با توجه به حساس بودن و فسادپذیری مواد اولیه غذا برای تولید آیا میتوان در این بخش صرفه جویی خاصی انجام داد؟ آیا به نظر شما میتوان با تعدیل نیروی انسانی از هزینهها کاست؟
اگرمنظور شما از تعدیل نیروی انسانی، کاهش نیرو باشد، مسلماً گزینه درست و صحیحی برای کاهش قیمت تمام شده نیست. اما اگر به واقع به معنای تعدیل، سازماندهی نیروی انسانی صورت پذیرد، اساساً هم هزینههای سربار و اضافه کاهش مییابد و هم بهره وری ارتقاء پیدا میکند.
سهم نیروی انسانی، به مراتب بیش تر از سهم ماشین آلأت، مواد اولیه و سرمایه در توفیق هرکاری به ویژه تولید بیشتر است. نیروی انسانی، ابزار نیست، سرمایهای هوشمند و با ارزش افزوده بالاست. هزینه کردن در آن به هیچ وجه از توان مالی شرکت نمیکاهد بلکه نوعی سرمایه گذاری با سود دهی چندین برابر است.
در ایران نیروی انسانی به عنوان سرمایه بالقوه و لایزال وجود دارد اما مدیر باید بتواند آن را به بهترین شکل ممکن بدست آورده، حفظ کرده و بکار بگیرد.
نیروی انسانی دارای انگیزه در این سرزمین کم نیست، آنها قطعاً اعتماد، باور و امکان تحرک میخواهند. اگر برای انجام امری بخواهیم با حداقل دستمزد نیروهایی را جذب کنیم و تصور کنیم در هزینهها صرفه جویی کردهایم مطمئناً نیروهای مجرب و با انگیزه را به دست نخواهیم آورد و در آخر ملاحظه خواهد شد ضرر ناشی از بکارگیری در این شرایط از قبیل پرت مواد اولیه، کندی کارها، ناقص بودن فرآیندها و دوبارکاریها، چندین برابر خسارت را به بنگاه وارد کرده است.
بهتر است در بکارگیری نیروی انسانی، حداقل اندکی جلوتر از نوک بینی خود را ببینیم.