سه شنبه 16 شهريور 1389                        کل بازدید کنندگان: 125395  
تصوير خبر
مصاحبه با مهندس مرتضی سلطانی بنیانگذار و رئیس هیئت مدیره گروه صنعتی زر (1388/08/25)

1. در یک ارزیابی کلی سهم دستگاه‏های دولتی و قوانین حاکم بر فعالیت بنگاه‏های تولیدی را در تعیین قیمت تمام شده چه میزان ارزیابی می‏کنید؟

     برای پاسخ به این پرسش ابتدا باید نقش دولت را در فرآیند تولید بررسی کرد. تولید به دو بعد تحت تأثیر دولت قرار دارد. بعد اول نقش حاکمیتی دولت بر منابع و قوانینی است که به طور کلی از طریق وزارت خانه‏ها و نهادهای مالی و نظارتی آن اعمال می‏گردد و بعد دوم تحت تاُثیر واحدهای تولیدی شبه دولتی یا وابسته به دولت بر روند تولید، عرضه و در نهایت قیمت‏گذاری است .

در حالتی که دولت به عنوان ناظر یا واضع مقررات با وظایف حاکمیتی وارد چرخه اقتصاد و تولید می‏گردد، مشاهده می‏شود در برخی شرایط زمینه را برای کاهش قیمت تمام شده فراهم کرده و در بعضی شرایط دیگر با سیاست‏گذاری‏ها و یا عملیات غیر کارشناسی و یا تک بعدی، قیمت تمام شده را افزایش داده است. زمانی که دولت تسلط کامل بر منبع یا منابع تولید داشته باشد، طبعاً این انحصار باعث می‏شود توازن عرصه و تقاضا نتواند به شکل کاملی رقابت را ایجاد و توسعه دهد و یا وقتی که بنا به دلایلی سعی بر کنترل تورم، تزریق نقدینگی ، کنترل صادرات و واردات و غیره نماید، موج تاَثیر این تغییرات هم بنگاه‏های تولیدی را در می‏ نوردد.

از سوی دیگر شرکت‏ها و واحدهای تولیدی شبه دولتی که به نسبت به بخش خصوصی امکان برخورداری بیشتری از تسهیلات بانکی، دریافت یارانه‏های مستقیم  و غیر مستقیم و یا پشتیبانی تولید و عرضه دارند. امکان رقابت در تعدیل قیمت تمام شده را به شدت کاهش می‏دهند. به بیانی دیگر می‏توان گفت سهم دولت چه به صورت حاکمیت و یا چه به صورت تولید کننده در تعیین قیمت تمام شده بسیار زیاد است.

2. برخی از مسئولان عدم مدیریت صحیح بخش خصوصی در مراحل مختلف تولید و عرضه را مهم‏ترین عامل افزایش قیمت تمام شده تولید ارزیابی می‏کنند، در این خصوص چه نظری دارید؟

اینکه نقش مدیریت تولید و عرضه در بخش خصوصی بر افزایش قیمت تمام شده مؤثر است جای شک و شبهه ندارد، لیکن نباید آن را به عنوان مهمترین عامل تلقی کرد. در واقع می‏توان آن را یکی از مجموعه عوامل مهم ارزیابی نمود.

مسلماً هر سازمان و یا بنگاهی که بخواهد به صورت زنده و پویا فعالیت نماید، نیازمند یک تدبیر و اندیشه مدیریتی جامع نگر، منعطف، آگاه و دوراندیش است. کار تولید صرفاً خروج محصولات از خط تولید نیست. تاُمین منابع اولیه، نیروی انسانی، سرمایه، بازاریابی، عرضه و ده‏ها شاخص دیگر دارای نقش‏های پررنگی هستند که همگی در پوشش یک مدیریت زمانبندی شده و هماهنگ به حداکثر بهره‏وری می‏رسند.

اگر به مفهوم بهره‏وری توجه شود، آن وقت از تمامی‏امکانات به بهترین وجه استفاده شده و در نهایت امکان کنترل هزینه‏ها و یا کاهش قیمت تمام شده بدست می‏آید.

با این حال برخی از این مؤلفه‏ها وابستگی و تاُثیر پذیری از محیط خارج از واحد تولیدی دارند و بعضاً دور از دسترس و کنترل مدیران تولیدی هستند. در این شرایط یک مدیر توانمند می‏تواند اثرات سوء آنها را به حداقل برساند نه آنکه آنها را از میان بردارد. همانگونه که قبلاً گفتم دولت سر سلسله جنبان برخی از این عوامل است که قطعاً کنترلی از سوی بخش خصوصی بر آن متصور نخواهیم بود. بدین دلیل نقص مدیریت بخش خصوصی  یک عامل مهم است، اما مهمترین نیست.

3. نقش حمل و نقل؟ با توجه به شرایط جاده‏ای و وسایل حمل و نقل چگونه می‏شود در این بخش تصحیح هزینه کرد؟

قطعاً نقش حمل و نقل بر همگان روشن است، وضع موجود ناوگان حمل و نقل کالا و شبکه راه‏های زمینی و هوایی ایران هم کاملاً واضح است.

فرسودگی ناوگان حمل و نقل کالا، نامناسب بودن جاده‏ها، در نهایت سربار اضافی را برای تولید کننده به همراه دارد. از یک سو بدلیل کمبود شبکه ریلی، فشار مضاعفی بر حمل و نقل جاده‏ای وارد می‏شود و این باعث می‏شود هم هزینه حمل افزایش یافته و هم از زمان، تاُثیر افزاینده بگذارد. این به معنی افزایش هزینه و قیمت تمام شده است.

توسعه شبکه ریلی به عنوان پایه حمل و نقل ایمن، سریع و کامل می‏تواند در این امر مؤثر می‏باشد.

4. نقش نیرونی انسانی؟ با توجه به حساس بودن و فسادپذیری مواد اولیه غذا برای تولید آیا می‏توان در این بخش صرفه جویی خاصی انجام داد؟ آیا به نظر شما می‏توان با تعدیل نیروی انسانی از هزینه‏ها کاست؟

اگرمنظور شما از تعدیل نیروی انسانی، کاهش نیرو باشد، مسلماً گزینه درست و صحیحی برای کاهش قیمت تمام شده نیست. اما اگر به واقع به معنای تعدیل، سازماندهی نیروی انسانی صورت پذیرد، اساساً هم هزینه‏های سربار و اضافه کاهش می‏یابد و هم بهره وری ارتقاء پیدا میکند.

سهم نیروی انسانی، به مراتب بیش تر از سهم ماشین آلأت، مواد اولیه و سرمایه در توفیق هرکاری به ویژه تولید بیشتر است. نیروی انسانی، ابزار نیست،  سرمایه‏ای هوشمند و با ارزش افزوده بالاست. هزینه کردن در آن به هیچ وجه از توان مالی شرکت نمیکاهد بلکه نوعی سرمایه گذاری با سود دهی چندین برابر است.

در ایران نیروی انسانی به عنوان سرمایه بالقوه و لایزال وجود دارد اما مدیر باید بتواند آن را به بهترین شکل ممکن بدست آورده، حفظ کرده و بکار بگیرد.

نیروی انسانی دارای انگیزه در این سرزمین کم نیست، آنها قطعاً اعتماد، باور و امکان تحرک می‏خواهند. اگر برای انجام امری بخواهیم با حداقل دستمزد نیروهایی را جذب کنیم و تصور کنیم در هزینه‏ها صرفه جویی کرده‏ایم مطمئناً نیروهای مجرب و با انگیزه را به دست نخواهیم آورد و در آخر ملاحظه خواهد شد ضرر ناشی از بکارگیری در این شرایط از قبیل پرت مواد اولیه، کندی کارها، ناقص بودن فرآیندها و دوبارکاری‏ها، چندین برابر خسارت را به بنگاه وارد کرده‏ است.

بهتر است در بکارگیری نیروی انسانی، حداقل اندکی جلوتر از نوک بینی خود را ببینیم.

 

1. در یک ارزیابی کلی سهم دستگاه‏های دولتی و قوانین حاکم بر فعالیت بنگاه‏های تولیدی را در تعیین قیمت تمام شده چه میزان ارزیابی می‏کنید؟

     برای پاسخ به این پرسش ابتدا باید نقش دولت را در فرآیند تولید بررسی کرد. تولید به دو بعد تحت تأثیر دولت قرار دارد. بعد اول نقش حاکمیتی دولت بر منابع و قوانینی است که به طور کلی از طریق وزارت خانه‏ها و نهادهای مالی و نظارتی آن اعمال می‏گردد و بعد دوم تحت تاُثیر واحدهای تولیدی شبه دولتی یا وابسته به دولت بر روند تولید، عرضه و در نهایت قیمت‏گذاری است .

در حالتی که دولت به عنوان ناظر یا واضع مقررات با وظایف حاکمیتی وارد چرخه اقتصاد و تولید می‏گردد، مشاهده می‏شود در برخی شرایط زمینه را برای کاهش قیمت تمام شده فراهم کرده و در بعضی شرایط دیگر با سیاست‏گذاری‏ها و یا عملیات غیر کارشناسی و یا تک بعدی، قیمت تمام شده را افزایش داده است. زمانی که دولت تسلط کامل بر منبع یا منابع تولید داشته باشد، طبعاً این انحصار باعث می‏شود توازن عرصه و تقاضا نتواند به شکل کاملی رقابت را ایجاد و توسعه دهد و یا وقتی که بنا به دلایلی سعی بر کنترل تورم، تزریق نقدینگی ، کنترل صادرات و واردات و غیره نماید، موج تاَثیر این تغییرات هم بنگاه‏های تولیدی را در می‏ نوردد.

از سوی دیگر شرکت‏ها و واحدهای تولیدی شبه دولتی که به نسبت به بخش خصوصی امکان برخورداری بیشتری از تسهیلات بانکی، دریافت یارانه‏های مستقیم  و غیر مستقیم و یا پشتیبانی تولید و عرضه دارند. امکان رقابت در تعدیل قیمت تمام شده را به شدت کاهش می‏دهند. به بیانی دیگر می‏توان گفت سهم دولت چه به صورت حاکمیت و یا چه به صورت تولید کننده در تعیین قیمت تمام شده بسیار زیاد است.

2. برخی از مسئولان عدم مدیریت صحیح بخش خصوصی در مراحل مختلف تولید و عرضه را مهم‏ترین عامل افزایش قیمت تمام شده تولید ارزیابی می‏کنند، در این خصوص چه نظری دارید؟

اینکه نقش مدیریت تولید و عرضه در بخش خصوصی بر افزایش قیمت تمام شده مؤثر است جای شک و شبهه ندارد، لیکن نباید آن را به عنوان مهمترین عامل تلقی کرد. در واقع می‏توان آن را یکی از مجموعه عوامل مهم ارزیابی نمود.

مسلماً هر سازمان و یا بنگاهی که بخواهد به صورت زنده و پویا فعالیت نماید، نیازمند یک تدبیر و اندیشه مدیریتی جامع نگر، منعطف، آگاه و دوراندیش است. کار تولید صرفاً خروج محصولات از خط تولید نیست. تاُمین منابع اولیه، نیروی انسانی، سرمایه، بازاریابی، عرضه و ده‏ها شاخص دیگر دارای نقش‏های پررنگی هستند که همگی در پوشش یک مدیریت زمانبندی شده و هماهنگ به حداکثر بهره‏وری می‏رسند.

اگر به مفهوم بهره‏وری توجه شود، آن وقت از تمامی‏امکانات به بهترین وجه استفاده شده و در نهایت امکان کنترل هزینه‏ها و یا کاهش قیمت تمام شده بدست می‏آید.

با این حال برخی از این مؤلفه‏ها وابستگی و تاُثیر پذیری از محیط خارج از واحد تولیدی دارند و بعضاً دور از دسترس و کنترل مدیران تولیدی هستند. در این شرایط یک مدیر توانمند می‏تواند اثرات سوء آنها را به حداقل برساند نه آنکه آنها را از میان بردارد. همانگونه که قبلاً گفتم دولت سر سلسله جنبان برخی از این عوامل است که قطعاً کنترلی از سوی بخش خصوصی بر آن متصور نخواهیم بود. بدین دلیل نقص مدیریت بخش خصوصی  یک عامل مهم است، اما مهمترین نیست.

3. نقش حمل و نقل؟ با توجه به شرایط جاده‏ای و وسایل حمل و نقل چگونه می‏شود در این بخش تصحیح هزینه کرد؟

قطعاً نقش حمل و نقل بر همگان روشن است، وضع موجود ناوگان حمل و نقل کالا و شبکه راه‏های زمینی و هوایی ایران هم کاملاً واضح است.

فرسودگی ناوگان حمل و نقل کالا، نامناسب بودن جاده‏ها، در نهایت سربار اضافی را برای تولید کننده به همراه دارد. از یک سو بدلیل کمبود شبکه ریلی، فشار مضاعفی بر حمل و نقل جاده‏ای وارد می‏شود و این باعث می‏شود هم هزینه حمل افزایش یافته و هم از زمان، تاُثیر افزاینده بگذارد. این به معنی افزایش هزینه و قیمت تمام شده است.

توسعه شبکه ریلی به عنوان پایه حمل و نقل ایمن، سریع و کامل می‏تواند در این امر مؤثر می‏باشد.

4. نقش نیرونی انسانی؟ با توجه به حساس بودن و فسادپذیری مواد اولیه غذا برای تولید آیا می‏توان در این بخش صرفه جویی خاصی انجام داد؟ آیا به نظر شما می‏توان با تعدیل نیروی انسانی از هزینه‏ها کاست؟

اگرمنظور شما از تعدیل نیروی انسانی، کاهش نیرو باشد، مسلماً گزینه درست و صحیحی برای کاهش قیمت تمام شده نیست. اما اگر به واقع به معنای تعدیل، سازماندهی نیروی انسانی صورت پذیرد، اساساً هم هزینه‏های سربار و اضافه کاهش می‏یابد و هم بهره وری ارتقاء پیدا میکند.

سهم نیروی انسانی، به مراتب بیش تر از سهم ماشین آلأت، مواد اولیه و سرمایه در توفیق هرکاری به ویژه تولید بیشتر است. نیروی انسانی، ابزار نیست،  سرمایه‏ای هوشمند و با ارزش افزوده بالاست. هزینه کردن در آن به هیچ وجه از توان مالی شرکت نمیکاهد بلکه نوعی سرمایه گذاری با سود دهی چندین برابر است.

در ایران نیروی انسانی به عنوان سرمایه بالقوه و لایزال وجود دارد اما مدیر باید بتواند آن را به بهترین شکل ممکن بدست آورده، حفظ کرده و بکار بگیرد.

نیروی انسانی دارای انگیزه در این سرزمین کم نیست، آنها قطعاً اعتماد، باور و امکان تحرک می‏خواهند. اگر برای انجام امری بخواهیم با حداقل دستمزد نیروهایی را جذب کنیم و تصور کنیم در هزینه‏ها صرفه جویی کرده‏ایم مطمئناً نیروهای مجرب و با انگیزه را به دست نخواهیم آورد و در آخر ملاحظه خواهد شد ضرر ناشی از بکارگیری در این شرایط از قبیل پرت مواد اولیه، کندی کارها، ناقص بودن فرآیندها و دوبارکاری‏ها، چندین برابر خسارت را به بنگاه وارد کرده‏ است.

بهتر است در بکارگیری نیروی انسانی، حداقل اندکی جلوتر از نوک بینی خود را ببینیم.

 

توافق نامه | رویه های حفاظت | وب سایت نسخه فلش | العربیه | فارسی | English
©تمامی حقوق مادی و معنوی این وب سایت به شرکت زر ماکارون تعلق دارد.
طراحی سایت: پارسیان جم